معادله ناپایدار هرمز

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ پس از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا، تصور اولیه این بود که موضوع تنگه هرمز و تردد در آن برای حدود ۶۰ روز به وضعیت عادیتری نزدیک خواهد شد. اما تنها در مدت حدود دو هفته، وضعیت این تنگه دوباره دستخوش تغییر شد. آمریکا برخلاف متن تفاهمنامه که اعمال ترتیبات ایرانی بر تنگه را در ازای عقبنشینی ایران از اخذ عوارض صرفا به مدت ۶۰ روز پذیرفته بود، اقدام به ایجاد کریدور جنوبی در نزدیکی سواحل عمان کرد. این اقدام آشکارا ناقض متن تفاهم امضاشده میان دو طرف بود. ایران در واکنش به این اقدام آمریکا و تلاش آن برای تثبیت این کریدور جنوبی (آمریکایی-عمانی)، تحرکاتی نظامی را برای متوقف کردن این روند و جلوگیری از عبور کشتیها از این مسیر آغاز کرد. در واکنش به این موضوع، آمریکا دور جدیدی از اقدامات متقابل نظامی را که متمرکز بر خط جنوبی کشور بود، آغاز کرد.
ایران به این برداشت رسید که چرخه آتشبس، مذاکره و جنگ، موضوعی ادامهدار و به تهدیدی وجودی برای حاکمیت و جغرافیای ملی تبدیل شده است
در ادامه این تنش نظامی، دولت آمریکا با نقض بند دیگری از تفاهمنامه، معافیت تحریمی نفت ایران را که برای ۶۰ روز صادر کرده بود، لغو کرد. در این شرایط دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در پستهای خود در فضای مجازی با اتخاذ ادبیاتی تهاجمی و تهدیدآمیز مشابه دوران جنگ رمضان، تفاهمنامه را تمامشده خواند و وعده داد در صورت ادامه انسداد تنگه هرمز و باز نشدن آن برای تردد کشتیها، حملات گستردهتری علیه ایران انجام خواهد داد. دستیابی به تفاهمی کوتاهمدت درباره تنگه هرمز، آغاز دوباره تنشها پس از چند هفته در این منطقه و تلاش مجدد برای بازگشایی و بازگرداندن ثبات به مسیر تردد کشتیها، نشان داد موضوع این تنگه از نظر راهبردی برای هر دو طرف بسیار حیاتی ارزیابی میشود.
تا این لحظه، دو طرف به ضرورت تغییر در رویکرد خود نسبت به این موضوع دست نیافتهاند و تلاش میکنند با اقدامات نظامی، دیپلماتیک و حتی فشارهای اقتصادی، به موفقیتهای تاکتیکی دست یابند تا پلهای برای تحمیل خواستههای راهبردی خود به طرف مقابل باشد. در حوزه مذاکرات نیز، با وجود اینکه گفتوگوهایی میان ایران و عمان در جریان است و پیشرفتهایی هم به دست آمده، اما هنوز نتیجه قابل اعلام به دست نیامده است. نتیجهای که هم در ایران بر سر آن اجماع وجود داشته و هم طرف آمریکایی حاضر به پذیرش حتی موقت آن باشد.
در بررسی ابعاد مختلف موضوع تنگه هرمز و رویکردهای کلان دو طرف ایرانی و آمریکایی، چند وجه برجسته به چشم میخورد که چارچوب نزاع حول این موضوع را شکل میدهد. ایران که در یک سال، ابتدا به وسیله رژیم صهیونیستی و بار دیگر با ورود آمریکا مورد حمله قرار گرفت، به این برداشت رسید که چرخه آتشبس، مذاکره و جنگ، موضوعی ادامهدار و به تهدیدی وجودی برای حاکمیت و جغرافیای ایران تبدیل شده است. بنابراین، ایران پیش از ۹ اسفند و آغاز حمله دوم به کشور، در پاسخ به این تهدیدات، موضوع منطقهای شدن جنگ را مطرح کرد؛ هرچند اظهارات بعدی ترامپ و مقام های دولتش نشان داد این هشدار پیش از جنگ، معتبر تلقی نشده بود. علاوه بر این، به نظر میآید ایران از پیش از آغاز جنگ تصمیم گرفته بود تا در مواجهه با جنگ دوم، به وسیله بستن تنگه هرمز و اعمال فشار بر اقتصاد جهانی، که آمریکا خود یکی از ذینفعان اصلی ثبات آن و بازارهایی مانند بازار انرژی است، با این تهدید وجودی مقابله کند.
ایران پس از آنکه در جنگ توان عملی و اراده مورد نیاز برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز را به منصه ظهور رساند، با اخذ عوارض، این ایده را در داخل و خارج از کشور مطرح کرد که بخشی از حاکمیت در ایران، کسب درآمد در قالب عوارض یا خدمات را برای جبران خسارات و پاسخگویی به نیازهای داخلی مدنظر دارد؛ ایدهای که با مخالفت شدید آمریکا مواجه شد. این مخالفت بسیار طبیعی بود؛ کشوری که زیر شدیدترین تحریمهای اقتصادی قرار گرفته تا با فشار مالی و کمبود منابع مجبور به تغییر رفتار یا حتی سقوط نظام سیاسی شود، از نگاه آمریکا نباید برای کاهش فشارهای چندساله و بازسازی خسارات جنگ، به منابع مالی گسترده دست یابد. بنابراین، نیازهای داخلی در ایران عاملی بود تا بخشی از حاکمیت، اعمال کنترل بر تنگه را به فرصتی برای درآمدزایی بنگرند. در نتیجه، میتوان به صورت خلاصه گفت، دیدگاه ایران به این موضوع حول سه بعد شکل گرفته است:
- اهرم بازدارنده در برابر حمله نظامی
- ابزار ژئوپلیتیکی برای اعمال قدرت در بعد منطقهای و بینالمللی
- منبعی برای کاهش مشکلات اقتصادی و پاسخگویی به نیازهای داخلی
این انتظار که یکی از دو طرف بهراحتی اراده طرف مقابل را بپذیرد، در شرایط کنونی کمی دور از واقعیت به نظر میآید
بهره سخن
در طرف آمریکایی دستیابی ایران به حق کنترل، اعمال حاکمیت و حتی استخراج منابع مالی از این تنگه، آن هم به وسیله حکومتی که هدف اصلی جنگ، ساقط کردن آن بود، از دید همه کشورها و جوامع شکست راهبردی فاحشی برای آمریکا به شمار میرود؛ شکستی که بازتاب آن در داخل آمریکا قطعاً بسیار شدید خواهد بود. ناتوانی آمریکا در دفاع از آزادی کشتیرانی در یکی از حیاتیترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان، نشانهای از تغییر جایگاه این کشور در نظم بینالمللی قلمداد خواهد شد؛ بهویژه برای قدرتی هژمونیک که پیشتر آزادی کشتیرانی و حراست از آن را به زعم خود بهعنوان کالای عمومی جهانی به اقتصاد و امنیت بینالمللی عرضه میکرد.
این وضعیت برای متحدان آمریکا نیز تغییر موازنه اساسی به شمار میرود، زیرا مشاهده میکنند رقیب منطقهای آنها به ابزاری برای کنترل رفتارشان دست یافته است. اینکه ایران بتواند از این اهرم برای کنترل رفتار کشورهای حاشیه خلیج فارس استفاده، یا با ایجاد ارتباط میان موضوع تنگه هرمز و عملکرد رژیم صهیونیستی در لبنان، بر این رژیم اعمال فشار کند، برای آمریکا و نظمی که درصدد بود به نفع خود و متحدانش تغییر دهد، غیرقابل پذیرش است.
با وجود این، محدودیتهای طرف آمریکایی در عرصه میدان و عمل بسیار واضح است. اگر آمریکا نتواند بر اراده ایران تأثیر بگذارد، ایران به دلیل تقارن نداشتن جغرافیایی و برخورداری از توان آفندی، همچنان میتواند در تنگه هرمز اعمال نظر و محدودیت کند. با در نظر گرفتن این ابعاد به عنوان چارچوبی برای فهم پیچیدگی و اهمیت راهبردی موضوعی که پیش از جنگ وجود نداشت و عملاً به محصول این جنگ تبدیل شد، میتوان دریافت موضوع تنگه برای هر دو طرف بسیار حیاتی و راهبردی است.
بنابراین، این انتظار که یکی از دو طرف بهراحتی اراده طرف مقابل را بپذیرد، در شرایط کنونی کمی دور از واقعیت به نظر میآید. اگر در صحنه نبرد تغییرات مهمی به وقوع بپیوندد یا در بعد داخلی یکی از دو طرف تغییراتی رخ دهد (برای نمونه اجماعی در داخل ایران حول نگرشی خاص ایجاد شود)، این احتمال وجود دارد در چند ماه آینده این موضوع به سرانجامی برسد و معادله تثبیتشدهای شکل بگیرد.